لاله های زهرایی در دانشگاه آزاد اسلامی گرگان آرام می گیرند

لاله های زهرایی در دانشگاه آزاد اسلامی گرگان آرام می گیرند

دانشگاه آزاد اسلامی واحد گرگان، در آستانه سالروز شهادت بانوی دو عالم، حضرت فاطمه زهرا (س) برای استقبال باشکوه از پیکرهای دو شهید گمنام دوران دفاع مقدس آماده می شود. روز یکشنبه بیست و نهم بهمن 96 این لاله های زهرایی در واحد گرگان آرام خواهند گرفت و فضای دانشگاه را برای همیشه عطرآگین خواهند کرد.
شبیر دائمی، رییس اداره فرهنگی و اجتماعی دانشگاه آزاد اسلامی گرگان به بهانه تدفین پیکر مطهر شهیدان گمنام در این واحد، دلنوشته ای برای سایت معاونت فرهنگی و دانشجویی ارسال کرده است. در این دلنوشته آمده: سلام ؛ سلام برادر سفر کرده، سلام اي روح پاك و آسماني، سلام ای اسوه‌ رشادت و ، سلام بر تو و نجابتت، سلام بر تو ای شهيد خوش نام. به رسم هر نامه فکر کنم اول باید از حال و هوای خودمان و چیزهایی که به رسم امانت به ما  سپردید و رفتید بگویم ؛  اینجا خبری نیست، جز اینکه ما سال هاست ادعا می کنیم که شرمنده شما هستیم و جالب تر اینکه نمی دانم چرا هر روز به این شرمندگی افزوده می شود!
روزي كه فهميدم شمایی كه داريد ميهمان دانشگاه مي شويد شهدای شرهانی هستيد؛ کنجکاو شدم تا ببینم شرهانی کجا هست ؟  شرهانی نام پاسگاهی مرزي است كه تقريبا در 100 كيلومتري غرب انديمشك قرار دارد، پاسگاهی که در دو عملیات پیروزمند محرم و والفجر یک جاودانه شد. شرهانی حدود 10 بار دست به دست شده و عمده شهدای مفقود الاثر مربوط به این منطقه است. این منطقه نه به عنوان یک یادمان بلکه به عنوان یک پایگاه فرهنگی مهم بازگو کننده رشادت‌های مردمانی است که مرد دوران سختی بوده‌اند. معراج الشهدا  مهم ترین جاذبه معنوی یادمان شرهانی است؛ چون محل پیدا شدن پیکرهای بیش از 1000 شهید دفاع مقدس بین سال‌های 1371 تا 1385 در محورهای عملیاتی محرم، فتح‌المبین، قدس3، عاشورا، والفجر مقدماتی، والفجر1، ولفجر3، والفجر6 و مناطق عملیاتی مهران، میمک و سومار است.
شرهانی یعنی عاقبت جوینده یابنده است. این جمله را باید از زبان بچه های گروه تفحص شنید. باید از جویندگان گنج، نادیده ها را بپرسی و ناشنیدنی ها را بشنوی. باید از مردمک چشم شهیدیاب ها شرهانی را دید. شرهانی جایی است که بچه های گروه تفحص زیر لب زمزمه می کنند:
خاک را یک سو بزن آرام تر
خفته اینجا یار مفقود الاثر
به باورم، سرزمین نورانی شرهانی تکه ای از بهشت است که هزاران عاشق دلداده برای رسیدن به هدفی والا و زنده نگه داشتن محرم خونین غریب کربلا در خون خود رنگین شدند. هنوز هم یک مشت استخوان و پلاکی زنگ زده تنها آثار به جا مانده از یلان این مرزو بوم است که هر از چند گاهی روشنایی بخش دیده اهالی این سرزمین است. می‌گویند حتی پلاکی از شما نمانده است اما عطر خوشبوی شهادت هنوز بعد از این همه سال، از وجودتان جاری است و من هنوز شرمنده پیشانی بلند شما هستم که تیرهای قناسه به آن بوسه می‌زد؛ همان پیشانی‌هایی که سربند یا زهرا (س) و یا حسین (ع) بر آن می‌درخشید. سربندهایی که مادرانتان با دست‌های محکم و نجیب بسته بودند تا بدرقه راهتان باشد. نمی‌دانم گمنامی شما را به کدام گیسوی سپید مادر به انتظار کشیده ای نقش ببندم که هنوز چشم به آمدنتان دارد و هر روز جلوی خانه را آب پاشی می‌کند و گرد از رخ خانه می‌گیرد.
حالا که آمدنتان، آسمان و زمین را به هم پیوند داده است، حالا که دانشگاه با صفای قدمتان معطر شده است، حالا که حضور پر تپش شما در رگ‌های دانشگاه طوفان به پا کرده، حالا که وجب به وجب سرزمین من مدیون رشادت های آسمانی و دلیرانه و پهلوانی شماست؛ بگذار با همه سلول های وجودم فریاد بکشم: ای شمایی که همچنان گمنام در زمین و شهره در آسمان هایید! دست ما را هم بگیرید ! همین.

پیوندهای سایت